-
انگیزه های تکبر
چهارشنبه 12 مردادماه سال 1390 22:38
به دنبال تفسیر یکی از آیات قرآن کریم می گشتم که به مقاله زیر برخوردم. برخی جملات و بندهایش برایم بسیار عبرت آموز بودند. "تکبر اسباب زیادی دارد و همه آنها به این باز می گردد که انسان در خود کمالی تصور کند و بر اثر حب ذات، بیش از حد آن را بزرگ نماید و دیگران را در برابر خود کوچک بشمرد. بعضی از بزرگان علم اخلاق...
-
ماه مهربانی ... ماه او
دوشنبه 10 مردادماه سال 1390 20:20
سلام بر ماه میهمانی خداوند و درود بر بندگان صالحش می خواستم درباره اینهمه زیبایی سخنی بگویم اما مطلب آقای بازرگان را که خواندم پشیمان شدم. به مطلب ایشون ارجاع می دهم و سخن کوتاه می کنم. خدای مهربانم شکر می گویم تو را ... نه از آن شکر گفتن های بی رمق... از آن شکر هایی که از اعماق قلبت فریاد می زنی...
-
الهاکم التکاثر...
شنبه 8 مردادماه سال 1390 23:44
الها کم التکاثر... شما مردم را بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت غافل داشته است... دلم می گیرد از دیدن اینهمه فخر فروشی و غرور... بد دردی است این درد... از دیدن رد پای این تفکرات جاهلی در درون خودم بیشتر دلم می گیرد و بر خود می لرزم.... در همه شوون زندگی این فخر فروشی ها ریشه دوانده اند... به جای اینکه آغوشمان را برای...
-
زن از منظر قرآن کریم - قسمت دوم
چهارشنبه 5 مردادماه سال 1390 22:03
در ادامه آیات سوره تحریم خداوند همسران حضرت نوح و لوط را در مقایسه با همسر فرعون مثال می زنند. افرادی که با وجود زندگی با پیامبران خداوند در جرگه عذاب شدگان قرار می گیرند. اما آسیه با وجود زندگی با فرعون خدای یگانه را می خواند. تفکر در این آیات برایم بسیار جالب بود. ضرَب اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاَت...
-
زن از منظر قرآن کریم - قسمت اول
شنبه 1 مردادماه سال 1390 21:20
از نمایشگاه کتاب امسال کتابی خریده بودم به نام "زن از منظر قرآن کریم" به قلم آقای محمد علی انصاری. تا دیشب فرصت نکرده بودم بخوانمش. از مطالب کتاب دو موضوع جالب دریافتم؛ نخست اینکه، از سوره های قرآن کریم که در ارتباط با خانم هاست و تا به حال به آن دقت نکرده بودم سوره مبارکه تحریم است. آیات ابتدایی آن در...
-
تقوا... واژه ای که خوشتر از آن نشنیده ام...
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 10:53
انشالله چند مطلب آینده را اگر عمری بود درباره تقوا خواهم نوشت. عجیب فکرم را مشغول کرده. احساس می کنم اشتباهاتی که در زندگی مرتکب شدم ریشه در همین کلام دارند. زمانی بود که گمان می کردم عشق سخنی است که از آن خوشتر نشنیده ام، احساس می کردم از من انسان بهتری می سازد... روحم با کمک آن پر می کشد به آسمان ها... اینقدر این...
-
منِ او
جمعه 17 تیرماه سال 1390 23:49
اوه اوه... چقدر خاک گرفته اینجا... صاحب خانه اش دل نوشتن نداشت... کتاب "منِ او" را خواندم. رمان ها ایرانی به دلیل نزدیکی بیشتر با فرهنگ و عقایدمان جذابیت بیشتری دارند. یک کتاب دیگر را هم دارم می خوانم اما برایم اینقدر جذاب نیست، ابر قورباغه و پای عسلی. این قسمت از کتاب "من او" را خیلی دوست داشتم......
-
از این روزها
یکشنبه 12 تیرماه سال 1390 22:18
نمی دانم چرا نمی توانم بنویسم، موضوعات زیادی در ذهنم وجود دارند اما نوشتن و مرتب کردنشان برایم دشوار شده. این چند روز به موضوع خاصی فکر می کردم. به اینکه خیلی مهم است محورهای مختصات زندگی ات بر چه نقطه ای تنظیم شده... ابعاد فضایت چگونه است... محورهای آن در امتداد خودت ادامه یافته اند، بر دنیای مادی و یا بر دنیایی...
-
در دیار آرزو...
دوشنبه 6 تیرماه سال 1390 21:58
"...خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می سوزد، قلبم می جوشد، احساسم شعله می کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می زند. خدایا! تو مرا اشک کردی که همچون باران در نمک زار انسان ببارم تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در میان توفان حوادث بغرم تو مرا درد وغم کردی تا همنشین محرومین و دلشکستگان باشم تو مرا عشق کردی تا...
-
مرد رنج ها و هجرت های بزرگ
جمعه 3 تیرماه سال 1390 00:18
"... انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت...
-
وَ خَدَعَتْنِی الدُّنْیَا بِغُرُورِهَا وَ نَفْسِی بِجِنَایَتِهَا
جمعه 27 خردادماه سال 1390 23:31
گاهی در زندگی خطایی مرتکب می شوی که زشتی آن را مدت ها بعد درک می کنی... آنچنان با روزگارت در می آمیزد و بهش عادت می کنی که دیگر حضور شومش را حس نمی کنی... گاهی یک اتفاق و یا رنجی تو را به خود می آورد و تازه متوجه می شوی که چه کردی با امانت خداوند... در این زمان باید سجده شکر به جا بیاوری ... که هر چقدر خطا می کنی...
-
از این روزها
پنجشنبه 26 خردادماه سال 1390 23:34
اى که از بندگانت بسیار زود راضى میشوى ... ببخش بر بنده اى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست... ... اى که نامت دواى دردمندان و یادت شفاى بیماران است و طاعتت بی نیازى از هر چه در جهان... ترحم کن به کسى که سرمایه اش امید به توست و اسلحه اش گریه است اى بخشنده کاملترین نعمت... اى دفع کننده هر بلاء و مصیبت .......
-
اندر مقام صبر (ادامه)
دوشنبه 23 خردادماه سال 1390 23:02
"... واکنش های حضرت فاطمه (ع) در چارچوب صبر جمیل تبیین و تحلیل می شود و افزون بر آن دو معنا و مفهوم را به شکل پیام به انسان ها می آموزد. پیام نخست این گریه ها و مویه ها را می بایست دراین جست که نه تنها امت اسلام بلکه بشریت از پیام آوران آسمانی محروم شده اند و این مصیبت بزرگی است که تنها اهل آن می فهمند و آن را...
-
اندر مقام صبر
دوشنبه 16 خردادماه سال 1390 22:43
گاهی حرف هایت را که دوباره می شنوی و یا می خوانی از بیانشون بسیار متعجب می شوی. به خصوص در لحظاتی که عکس العمل هامون بیشتر جنبه احساسی دارند تا عقلانی. امروز حرف هایی زدم که خودم بعد از دوباره خواندنشون دیگر دوستشان نداشتم. حتی احساس بدی نسبت به خودم پیدا کردم که چرا اینقدر به دور از تدبیر و انصاف سخن گفتم. باز پس...
-
تفاوت داستان حضرت داوود (ع) در تورات و قرآن کریم
چهارشنبه 11 خردادماه سال 1390 08:05
در تفسیر برخی از آیات سوره مبارکه ص، داستان حضرت داوود و حضرت سلیمان ذکر شده است. در تفسیر المیزان داستان عاشق شدن حضرت داوود در تورات بیان شده که به نظرم اینهمه تفاوت و تغییر در اصل داستان قابل توجه و تفکر است: "اینک خلاصه آنچه در تورات، اصحاح یازدهم و دوازدهم، از سموئیل دوم آمده: شبانگاه بود که داوود از تخت خود...
-
تناقضات عجیب!!
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 22:46
گاهی برنامه هایی با نام طنز از صدا و سیما پخش می شوند که به جای فرهنگ سازی بیشتر مخرب فرهنگ و اخلاق هستند. مجموعه ساختمان پزشکان را برخی از اوقات می بینم. داستان امشب درباره رقابت نیما افشار، شخصیت تقریبا محوری داستان، با یکی از همکلاسی های قدیمش، بر سر حضور در یک برنامه تلویزیونی بود. آقای نیما و دوستانشون هر چه...
-
مسیر رهایی...
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 06:37
چند روز است که به مسیرم در زندگی بسیار می اندیشم. قدم گذاشتن در مسیری که احساس کنم خداوند از من رضایت دارند. یکی از مواردی که بسیار برایم حائز اهمیت شده داشتن تعادل در مسیرم است. به نوعی یافتن راهی که درش در تمامی ابعاد به صورت متناسب و متعادل حرکت و یا رشد داشته باشم. در کتاب انسان کامل، شهید مطهری رشد روحی و معنوی...
-
تلک ایات الکتاب المبین...
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1390 20:20
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَمُوا تَتَنزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکةُ أَلا تخَافُوا وَ لا تحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالجَْنَّةِ الَّتى کُنتُمْ تُوعَدُونَ(30) نحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فى الاَخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَشتَهِى أَنفُسکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ(31)...
-
قدرشناسی یک روزه ...
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 22:13
میلاد حضرت زهرا علیها السلام را به همه دوستان تبریک می گم. سال گذشته ایده ای شنیدم که تصمیم گرفتم در اینجا به اشتراک بگذارمش. یکی از بهترین جاهایی که در روز مادر می توان رفت، گلزار شهدا است. به خصوص اگر مصادف با پنجشنبه باشد که مادران شهید زیادی میهمان آنجا هستند. تقدیم هدیه ای کوچک به این مادران عزیز به جای فرزندان...
-
حقوق بشر در نهج البلاغه
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 21:25
از نمایشگاه کتاب، مجموعه مقالاتی با عنوان فصلنامه پژوهش های نهج البلاغه از بنیاد نهج البلاغه خریدم. البته موقع خرید گمان می کردم مطالبش سطح بالاتری داشته باشند. یکی از مقالات اختصاص داشت به حقوق بشر در نهج البلاغه که نویسنده آن دکتر حسن الزین اندیشمند لبنانی است. بخش هایی از آن برایم جالب بود. "رویکرد امام در...
-
موجیم که آسودگی ما عدم ماست...
پنجشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1390 21:23
"خدایا خسته و وامانده ام، دیگر رمقى ندارم، صبر و حوصله ام پایان یافته، زندگى در نظرم سخت و ملالت بار است؛ مى خواهم از همه فرار کنم، مى خواهم به کُنج عزلت بگریزم. آه دلم گرفته، در زیر بار فشار خرد شده ام. خدایا به سویت می آیم و از تو کمک مى خواهم، جز تو دادرسى و پناهگاهى ندارم، بگذار فقط تو بدانى، فقط تو از ضمیر...
-
... چه بگویم....
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1390 21:14
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است .« اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند...
-
ازدواج سلطنتی یا دردنامه ای برای انسان
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 21:58
جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاده بودم که جلد مجله ۴۰چراغ توجهم را جلب کرد. تصویری از شاهزاده انگلیسی و همسر آینده شون بود که این روزها داستان مدل لباس و کفش و هزینه های مراسمشون نقل زبان هاست... رسیدم خانه... تا صفحه یاهو را باز کردم در گوشه سمت راستش این تصویر را دیدم هر چه فکر کردم مناسبتی برای کارتون سیندرلا به...
-
بخشی از وصایای حضرت علی(ع) به امام حسن (ع)
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 09:46
اولین باری که این وصایا را خواندم خیلی در من اثر گذاشت... "فررندی که دل به آرزوهای محال سپرده و پای در مسیر نیستی نهاده... در تیررس بیماری ها نشسته و وامدار روزگار گشته... آماج مصائب اندوهبار قرار گرفته ... به بندگی دنیا درآمده و به تجارت غرور مشغول گشته ... بدهکار وادی فنا شده و تن به اسارت مرگ داده ... زمین...
-
از این روزها
جمعه 2 اردیبهشتماه سال 1390 16:14
احساس غریبی دارم امروز... یک آرامش دوست داشتنی. ثانیه ها طولانی تر از روزهای دیگر به نظر می رسند. انگار زمان عجله ای برای سپری شدن ندارد. بعد از دیدن فیلم Inception به این نتیجه رسیدم که آرزوی داشتن دنیایی اختصاصی، آرزوی مشترکی است بین انسانها... خلق دنیایی که در آن، تنها خداوند باشند و تو و هرآنکس که دوست می داری......
-
مطلبی در تقدیر از زحمات او
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 22:48
خیلی کم می بینمش. همیشه یا کشیکه و یا خسته است و مشغول استراحت. این هفته دو روز مرخصی داشت و فرصتی بود که کمی همدیگر را ببینیم. صبح که از خواب بیدار شدم او هم از بیمارستان رسید. تا صبحانه تمام شد موبایلش زنگ خورد. همینطور که داشت صحبت می کرد ضربان قلب من هم بالا تر می رفت... "مریض کد خورده؟ ... دکتر من خودم chest...
-
حسرتی بی انتها
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 22:09
در دانشگاه به ما یاد دادند که دراکثر مسائل تصمیم گیری بحث بر سر سود و هزینه است. زمانی که می خواهی انتخاب کنی باید خوب بسنجی ببینی که نسبت سود و هزینه هر گزینه چقدره... فقط باید محدودیت ها و تابع هدفت را درست تعریف کنی تا بتوانی مساله را حل کنی. در راه با خودم فکر می کردم که در دنیای واقعی چقدر این طور تصمیم گیری...
-
مرد رنج ها و هجرت های بزرگ
پنجشنبه 18 فروردینماه سال 1390 20:07
چند روز قبل در شرکت، صحبتی با این موضوع مطرح بود که از دیدن چه افرادی واقعا ذوق زده می شوید. چند لحظه فکر کردم... یکی از اسامی که به ذهنم رسید شهید چمران بود. دیشب تقاطع خیابان فلسطین و انقلاب منتظر دوستانم ایستاده بودم. چند دقیقه ای آمدنشان طول می کشید و من هم برای استفاده از وقت به سمت کتاب فروشی های همان حوالی...
-
روزهایی با طعم سکوت
جمعه 12 فروردینماه سال 1390 14:51
چند روزی است که گرچه حرف برای گفتن زیاد است اما دستم به نوشتن نمی رود. به یاد همه دوستان در حرم امام رضا (ع) بودم و براشون یک دعای خوب کردم. انشاالله که در حق همگی برآورده بشود.
-
ساقیا آمدن عید مبارک بادت...
دوشنبه 1 فروردینماه سال 1390 00:05
سلام دوستان سال نو همگی بسیار مبارک باشد. انشاالله سالی سرشار از برکت و شادمانی در پیش داشته باشید. همیشه هنگام سال نو به سالی که گذشت فکر می کنم... به خطاهام... به اشتباهاتم... به این می اندیشم که آیا در ابتدای سال گذشته اصلا می تو نستم پیش بینی کنم که زندگی ام به این نحو سپری خواهد شد؟ احساس می کنم در سال گذشته...