-
از این روزها
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 17:30
امروز امتحان تافلم را بالاخره دادم... اوووه... راحت شدم از نوشتن این متن های به درد نخور انگلیسی. از بس درباره موضوعات بیخود نوشته بودم دیگر حال نوشتن در اینجا را هم نداشتم. فارسی را نمی توانم درست بنویسم و کلی غلط املایی دارم دیگر چه برسد به انگلیسی. البته همه اینها شکسته نفسی بود، اینقدرها هم نوشتنم بد نیست. فکر می...
-
قلب تپنده تاریخ
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 16:31
"شهید قلب تاریخ است، همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام، خون، حیات و زندگی میدهد. جامعهای که رو به مردن میرود، جامعهای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست دادهاند و جامعهای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعهای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعهای که احساس مسؤولیت را از یاد برده است، و جامعهای که...
-
نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست...
جمعه 12 آذرماه سال 1389 18:44
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چند وقتیست که درست قبل از خواب، زمانی که وارد رختخوابم می شم قرآن را باز می کنم و چند آیه از قرآن کریم را می خوانم. دیشب آیاتی از سوره حج را خواندم که برایم بسیار جالب بودند. وَ لِکلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسکاً لِّیَذْکُرُوا اسمَ اللَّهِ عَلى مَا...
-
خواب خوش خرگوشی
شنبه 6 آذرماه سال 1389 20:35
در هر شش ثانیه یک کودک بر اثر گرسنگی می میرد!! فرض کنید به یک رستوران رفتید و بیشتر از حدی که جا دارید غذا می خورید. دلیلش هم اینست که نه حال و حوصله بردن باقی مانده غذا را دارید و نه دلتون میاد اسراف کنید. به هر زور و ضربی که شده غذاتون را تمام می کنید. حالا بعد از تمام کردن غذا عذاب وجدان میاد سراغتون و یاد ۱۰۰...
-
زندگی نباتی
سهشنبه 2 آذرماه سال 1389 16:36
هر چه سرم را تکان دادم فایده نداشت. در صندلیم فرو رفتم و سعی کردم تمرکز کنم... بگرد ... بگرد شاید یک چیزی پیدا کنی... نه انگار هیچ چیز نیست! همه اتاق ها خالیست. شاید یک جای جمجمه ام شکافی پیدا شده و خلاقیتم از آنجا فرار کرده. شکیبا بهم گفت که کمی فضای اینجا رو عوض کنم، خیلی یکنواخت شده.خواستم این کار رو بکنم اما انگار...
-
کویر مرنجاب
جمعه 28 آبانماه سال 1389 21:51
من برگشتم. بعد از دو روز بیابان نوردی خدا را شکر سالم به خانه رسیدم، البته اگر سرما خوردگی که با خودم سوغات آوردم را در نظر نگیریم. سفرمان از صبح روز چهارشنبه، با همسفرانی که اکثرشون هم سن خودم بودند آغاز شد. انسانهای خوبی بودند اما برخی مسائل موجب می شد که در جمعشون راحت نباشم. احساس خوبی که شرکت در 2 ساعت جلسه وبلاگ...
-
روزی برای شناخت
سهشنبه 25 آبانماه سال 1389 23:21
دوست داشتم درباره امروز مطلبی بنویسم اما الان خیلی خسته ام؛ تنها به چند جمله بسنده می کنم. روز عرفه و دعای امام حسین (ع) در ابن روز همان چیزی بود که این چند وقت شدیدا بهش احتیاج داشتم. خدای مهریانم بسیار ممنونم... ایکاش خواندن این دعا در صحرای عرفات قسمت همه دوستان بشه. عیدتون هم بسیار مبارک باشه. در دعاهاتون اگر یادی...
-
از این روزها...
یکشنبه 23 آبانماه سال 1389 12:06
کلیرنس یکی از دوستانم بالاخره بعد از 161 روز انتظار صادر شد. پس از 3 ماه و اندی دوری، انشاالله به زودی می ره آمریکا پیش همسرش. مشکلات جالبی دارند هم نسلان ما. فکر می کنم این مدت خیلی بهشون سخت گذشته باشه. دوری و انتظار دو مقوله ای هستند که ترکیبشان واقعا زجر آورست. .............. دیشب با یکی دیگر از دوستانم تلفنی صحبت...
-
اندر مقوله زیبایی
جمعه 21 آبانماه سال 1389 22:54
هر وقت در خیابان خانمی رو می دیدم که کفش پاشنه بلند پوشیده از خودم می پرسیدم که چطور می تونه با این کفش ها راه بره؟ آیا زیبایی ارزش اینهمه دردسر رو داره؟ البته میان تصور و تجربه فاصله زیادیست. قبلا در مهمانی ها کفش پاشنه بلند پوشیده بودم اما راه رفتن باهاش در خیابان چیز دیگریست. امروز در یک توفیق اجباری با چمکه های...
-
هیپاتیا
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1389 17:14
بالاخره یک مطلب برای نوشتن به ذهنم خطور کرد. تصمیم گرفتم درباره هیپاتیا اولین ریاضیدان مشهور زن بنویسم. مطالب رو از روی ویکیپدیا و یک مقاله انگلیسی نوشتم. هیپاتیا به عنوان نخستین ریاضی دان برجسته زن شناخته می شود. متولد سال 370 میلادی و بونانی الاصل بوده است. پدرش در آموزش و آشنایی او با ریاضیات نقش بسیار تعیین کننده...
-
از این روزها...
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 14:29
این روزها نوشتن برام کمی دشواتر از گذشته شده. موضوعاتی که امکان نوشتن دربارشون رو دارم، به چند موضوع خاص محدود شدند؛ آن ها هم جذابیت چندانی برام ندارند. از عقاید و باورهام به سختی می تونم سخن بگم، می ترسم، از بیان حرفی که بهش عمل نمی کنم ... از ترسیم تصویری که با واقعیت متفاوت باشه می ترسم. از عشق هم ترجیح می دم سخنی...
-
اضطراب هدیه زندگی ماشینی
یکشنبه 16 آبانماه سال 1389 16:57
امروز به کشف جالبی دست پیدا کردم، فکر می کنم برخی از ناراحتی ها و پریشهانی هایی که در زندگی روزمره باهاشون مواجه می شم ریشه در واقعیات ندارند و بیشتر تخیلات ذهن خلاق خودم هستند. به عنوان مثال برخی اوقات رخ داد وقایعی نگرانم می کنه که احتمال وقوعش بسیار کمه و در صورت وقوع هم مشکل خاصی ایجاد نمی کنند و قابل رفع شدن...
-
Philosopher in meditation
جمعه 14 آبانماه سال 1389 20:46
نقاشی فوق اثر رامبراند نقاش معروف هلندیه، وقتی نگاهش می کنم حس غریبی رو در درونم ایجاد می کنه.
-
هالوویییییین
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1389 15:31
وقتی داشتم در فیس بوک عکس های روز هالووین برخی از آشنایان فرنگ رفتمون رو می دیدم فقط یک سوال در ذهنم تکرار می شد، آخه چرا ؟؟ شما دیگه چرا؟؟ اصلا حس خوبی از دیدنشون در اون لباس ها نداشتم. از آنجاییکه خودم در اون شرایط زندگی نمی کنم نمی تونم در این باره قضاوت کنم و به راحتی بگم که این رفتارشون نشانه ای از بی هویتی و...
-
سرگردان بر فراز هیچ
پنجشنبه 6 آبانماه سال 1389 21:59
گاهی دلم می خواد شبحی بودم بر فراز این شهر شلوغ، تا به صورت نامرئی در رگ هاش حرکت می کردم و همراه ساکنینش قدم برمی داشتم. می دیدم که چطور روز را به شب و شب را به روز می رسونند. ساعتی بالای سر پیرمردی که کنار در ورودی کافه فرانسه می نشینه می ایستادم و خیابان و آدمهاش رو از نگاه او می دیدم، یا راه می افتادم به دنبال مرد...
-
سال گره
سهشنبه 4 آبانماه سال 1389 06:45
امشب بیست و شش سال از زمانی که این سفر را آغاز کردم می گذرد و دارم وارد بیست و هفتمین آبان زندگیم می شم. همیشه برای روز تولدم هیجان زیادی داشتم اما انگار امسال خبری ازش نیست. امروز بیشتر از تولد به مرگ فکر می کردم. امیدوارم در بیست و شش سالگی بتونم فرد مفید تری باشم و خداوند از من راضی باشند. دوست دارم اسمی برای سالی...
-
آیاتی از قرآن کریم
یکشنبه 2 آبانماه سال 1389 23:00
سوره مبارکه بقره بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَاداً یحِبُّونهُمْ کَحُب اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا أَشدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَاب أَنَّ الْقُوَّةَ للَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شدِیدُ الْعَذَابِ (165) و...
-
چندین هزار جنگل شاداب
شنبه 1 آبانماه سال 1389 18:45
امروز داشتم سایت شخصی یکی از همکلاسی هام که علاقه خاصی به عکاسی داره را می دیدم. برخی از کارهاشون رو دوست دارم. این عکسی که گذاشتم یکی از اشعار شاملو را برام تداعی می کرد. من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ: احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین؛ احساس...
-
عدم قطعیت
جمعه 30 مهرماه سال 1389 22:57
چندین مطلب در ذهنم می چرخند اما نمی دانم که از کدام بنویسم. ابتدا می روم سراغ تردید. چند وقت پیش درباره موضوعی دچار تردید عجیبی شدم. موضوعی که هیچ گاه نتونستم دربارش به قطعیت برسم به همین دلیل هرگاه به دانش جدیدی دست پیدا می کنم تمام ذهنیاتم را بر هم می ریزه. در این شرایط همه چیز در هاله ای از ابهام فرو می ره، همه...
-
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود....
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 20:50
قرار بود سفر کنم به ماورای خودبینی و خودخواهی، اما انگار هر چه گفتم در همین محدوده قرار می گرفت. نمی دانم چرا برخی اوقات چنین حالی پیدا می کنم. به نظرم در این مواقع باید به یک چیز شک کرد، باید به اینکه قلبت از یاد خدا تهی شده شک کنی. این تشویش ها، این دلخستگی ها... یاد حالت های فرودو در ارباب حلقه ها می افتم، زمانی که...
-
یادداشتی برای حداقل یک دوست
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 15:05
ابتدا میلاد امام رضا (ع) را به همه دوستان گرامی تبریک عرض می کنم. در ادامه روی سخنم با آن دسته از عزیزانی است که در آینده نزدیک جلسه دفاع دارند . چند طرح power point را در اینجا به اشتراک گذاشتم تا شاید کمکی کرده باشم . 3 تا از طرح ها کاملا انحصاری است و آنها را در جای دیگری نمی یابید، اما مابقی از سایت مایکروسافت...
-
عرق شرم
شنبه 24 مهرماه سال 1389 23:08
مطلبی که با عنوان " گزارشی که باید عرق شرم بر پیشانی مسئولان نظام بنشاند" در سایت الف منتشر شده، خیلی من رو به فکر فرو برد. گزارش به ماجرای بستری شدن پدر نویسنده بر اثر یک تصادف در بیمارستان و وضعیت اسف بار برخی بیمارستان ها پرداخته بود. در ادامه هم ماجراهایی که با کلانتری و قوه قضاییه بر سر تغییر بیمارستان...
-
حرف های متفرقه
جمعه 23 مهرماه سال 1389 19:31
می خوام چند خط درباره هفت روزی که گذشتند بنویسم. اسمش را هم گذاشتم حرفهای متفرقه. - از شنبه حسابی سرما خوردم، البته الان تقریبا خوب شدم اما صدام هنوز گرفته. یک شیشه سانستول رو 3 روزه تمام کردم. - تولد نگارین بود و از این طریق با آویشن عزیز آشنا شدم. ممنونم نگار، هم به خاطر به دنیا آمدنت و هم به خاطر آشناییم با آویشن....
-
امتحان GRE
جمعه 23 مهرماه سال 1389 10:22
تقریبا هشت روز وقت دارم تا برای امتحان GRE آماده بشم. دیروز تازه نرم افزاری پیدا کردم که سرعت خواندنم را بالا برده و الان واقعا افسوس می خورم که چرا زودتر به سراغش نرفته بودم. متاسفانه هر چه در بازار ایران گشتم نسخه ای ازش نیافتم و مجبور شدم فایلش را از جای دیگری دانلود کنم. :( لینکش را در اینجا قرار دادم تا هر کس...
-
عطر خوش طبیعت
سهشنبه 20 مهرماه سال 1389 22:09
اگر گفتید تصویر بالا مربوط به چیه؟ البته فکر می کنم برای من کمی غریب بوده و احتمالا بقیه باهاش آشنایی بیشتری داشته باشند. تصویر فوق مربوط به دمنوشی است که هنگام صبحانه به جای چای صرف شد. اون برگ های زیبای سبز گیاه آویشن هستند. من واقعا از دیدنشون در کف لیوان لذت می بردم. آویشن برای سرماخوردگی خیلی مفیده و مصرفش در فصل...
-
سفر به ماورای خود بینی و خود خواهی
دوشنبه 19 مهرماه سال 1389 17:09
"پس معنای خواب من این بوده است. پاشنکا دقیقا همان کسی است که من باید می بودم و نبودم. من برای مردم زندگی کردم، ولی خدا را بهانه کرده بودم، در حالی که او برای خدا زندگی می کند و مردم بهانه اویند. دادن یک لیوان آب به کسی، بدون انتظار هر گونه پاداشی، ارزشمند تر از تمام کارهای خیری است که من برای مردم کرده ام. بله،...
-
سندرم پیتر پن (Peter Pan Syndrome)
شنبه 17 مهرماه سال 1389 15:39
چند روز پیش اصطلاح سندرم پیتر پن را در دیالوگ های یک سریال شندیم. به دلیل علاقه خاصی که به داستان پیتر پن دارم، شنیدن سندرمی با این نام توجهم را جلب کرد. این سندرم در کتاب های معتبر روان شناسی پذیرفته نشده، اما به طور کلی مخاطبش افرادی هستند که تمایلی به بزرگ شدن و پذیرش مسئولیت ندارند. من در تعریف واژه...
-
آیات ۲۷-۲۹ سوره مبارکه رعد
جمعه 16 مهرماه سال 1389 21:47
بسم الله الرحمن الرحیم وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشاءُ وَ یهْدِى إِلَیْهِ مَنْ أَنَاب (27) 27- و آنها که کافر شدند مى گویند چرا آیه (و معجزه) اى از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر کس را بخواهد گمراه ، و هر کس را که به سوى...
-
...
پنجشنبه 15 مهرماه سال 1389 23:02
از همه خوانندگان گرامی عذر می خواهم، نمی دانم چرا همش یک مطلب را می گذارم و بعد برش می دارم. فکر می کنم مشکل اعتماد به نفس پیدا کردم!! انشالله مطلبی را که حذف کردم در آینده نزدیک دوباره می گذارمش.
-
لطفا مسائل را اینقدر پیچیده نکنید!!
پنجشنبه 15 مهرماه سال 1389 14:33
امروز در راه برگشت از دانشگاه با یکی از دوستانم در مورد برخی از ویژگی های خانم ها صحبت می کردیم. موضوعی که با وجود چندان مستدل نبودنش، شاید ارزش به اشتراک گذاشتن را داشته باشه. فکر می کنم این مشکل برای خیلی از آقایون پیش آمده باشه که معنی برخی جملات و یا عکس العمل های خانم ها را متوجه نشده اند. این عکس العمل ها می...