-
معشوق من بگشوده در سوی گدای خانه اش
یکشنبه 15 آبانماه سال 1390 20:57
حس زندانی سلول انفرادی را دارم که پس از روزها خط کشیدن بر دیوار، به طرز معجزه آسایی یک روز فرصت هواخوری به او داده شده ... از ذوق نمی توانم آرام نفس بکشم، دوست دارم همه حجم هوا را حبس کنم در درونم ... یک روز تنفس آزاد در هوای او ... شاید اثر کند شوق امروز در این زندانبان بی رحم، عجیب غافل است از حال زندانی به بند...
-
تنها روز نوشت...
شنبه 14 آبانماه سال 1390 14:31
-- دومین درخواست را نیز در یک شرایط فوق اضطراری فرستادم!! دیشب حدود ساعت 11 شب تصمیم گرفتن PhD چند تا از دانشگاهها را بررسی کنم. صفحه دانشگاه NTNU را که باز کردم دیدم یک گزینه دکتری نزدیک به زمینه کاریم وجود دارد. جالب اینکه تا به حال چند بار به این دانشگاه سر زده بودم اما اصلا این گزینه به چشمم نخورده بود. جالب تر...
-
تنها دل نوشت...
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1390 12:18
-- می خواستم ادامه بحث را بنویسم اما تمرکز کافی نداشتم. -- بالاخره برای اولین بار اپلای نمودیم و حالا مانده ایم با کلی کار و مسیر برای رفتن. -- احساس غریبی دارم... ترکیبی از اندوه، نگرانی و ناتوانی... گوشه ای نشسته ام و چشم به آسمان دوخته ام... خدایا من آگاه نیستم و تنها تو می دانی... خدایا ببخش خطاهایمان را ... -- می...
-
احساس ارزشمندی ... ادامه...
جمعه 6 آبانماه سال 1390 14:13
ادامه بحث را در سطوح تصویر خودپنداره ادامه می دهیم. در دیدگاه روانشناسانه چهار سطح زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی برای بررسی خودپنداره مطرح می شوند. تا اینجا از این دسته بندی روانشناسان استفاده می کنیم و در ادامه بحث به سراغ قرآن کریم می رویم. "یَأَیهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَکم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى وَ...
-
احساس ارزشمندی
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1390 11:15
اما ادامه مبحث احساس ارزشمندی که روانشناسان آن را یک کلمه با مزه ذکر می کنند... خودپنداره... خودپنداره چیست؟ خودپنداره، تصویری است که فرد از خود دارد. در متنی که می خواندم چند دیدگاه برای شکل گیری خودپنداره ذکر شده بود: دیدگاه اجتماعی: در این دیدگاه خود (self) محصولی اجتماعی است. در این دیدگاه افراد براساس اینکه...
-
روزنگار
سهشنبه 3 آبانماه سال 1390 22:48
-- وبلاگ نویسی اثرات جالبی در زندگی دارد!! یکی از اثراتش پرحرفی است. خدا نکند گوش بیکاری پای تلفن بیابم ... یک نفس صحبت می کنم. -- بدینسان فردا متولد می شویم. می گویند روز ورودمان به این دنیای خاکی است... روز چشم گشودن در آغوش پر مهر مادر... سالگرد هبوطمان. --امروز اما داستان جالبی داشت. دوست عزیزی را بعد از یکسال...
-
انشای این هفته...
یکشنبه 1 آبانماه سال 1390 16:03
موضوع انشاء... چرا می خواهید در ایران بمانید و یا به این سرزمین بازگرید؟ می توان نوشت که اینجا سرزمین مادری است... خاکش حکمی دارد که در هیچ جای این کره خاکی همانندی برای فرزندانش نیست... می توان گفت اینجا حکومتی است که با اهدافی بسیار متعالی شکل گرفته و خون های عزیزی به پایش نشسته... کم نیست عظمت این ارزش ها... برای...
-
درد را باید گفت یا نگفت... مسئله اینست...
جمعه 29 مهرماه سال 1390 20:51
ذهنم پریشان است و نمی دانم چه پاسخی برای پرسش هایش بیابم. -- چند روزی است که بحث سخنان رهبری در خصوص ساختار سیاسی نظام نقل مجالس شده و من هر چه می گردم منبعی برایش نمی یابم که فیلتر نباشد. سکوت عجیبی است... از یکسو مدام می شنومَ که این سخنان فلان معنی را می دهند و تحلیل های شبکه های تلویزیونی خارج از ایران دهان به...
-
بازگشت به سرزمین تنهایی
یکشنبه 24 مهرماه سال 1390 22:50
-- از سفر بازگشتم و سوغات یک بغل دعای نیک آوردم. همسفر شدن با دوستی بسیار عزیز و مهربان شیرینیش را دو چندان کرد... و من بسیار شاکرم پروردگاری که نعماتش را بی حساب می بخشد... -- تا انتهای این هفته بایستی کارم را تحویل بدهم و این روزها همچنان جسته و گریخته در خدمت شرکتم. -- می خواستم از سفر بنویسم... از سفر به قطعه ای...
-
دوباره زندگی ...
دوشنبه 18 مهرماه سال 1390 22:44
از کارم استعفا دادم. می خواهم به طور جدی برای دکتری آماده شوم که با این حجم کاری امکانش وجود نداشت. بعد از فارق التحصیلی فردی از نزدیکانم بسیار توصیه می کردند که حتما مشغول به کار شوم. می گفتند دانشگاه دنیای ایده آل هاست و فضای کار سرزمین واقعیتهای نه چندان خوشایند وجود انسان. می گفتند تجربیاتی را که در محیط تجارت و...
-
به مناسبت میلاد امام رضا علیه سلام ...
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 10:27
امام رضا (ع): لا یتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تکون فیه عشر خصـال : الخیــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. یستکثر قلیل الخیر من غیره, و یستقل کثیر الخیر مـن نفسه. لا یسام من طلب الخـوائج الیه, و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب الیه من الغنى و الذل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى الیه...
-
سخنی تازه بگو دیگر!!
جمعه 15 مهرماه سال 1390 17:43
روحیات متفاوت افراد همیشه برایم جالب توجه بوده. برخی در برابر مشکلات راحت تر سر خم می کنند و اگر در مسیر به مشکلی برخورند، برای حل آن چندان خود را دچار زحمت نمی کنند و راحت دست می کشند. برخی دیگر به این راحتی ها بی خیال نمی شوند و با اعتماد به نفس کاذب و یا غیر کاذب همچنان راه را با مشکلاتش ادامه می دهند. این روزها...
-
جستجوی دیرینه بشر... حقیقت
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1390 11:28
"حقیقت بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهانهای علمی قابل اثبات نیست. در بسیاری موارد حقیقت به نوع نگرش افراد بستگی دارد. بطور مثال واقعیت و حقیقت واقعه کربلا را میتوان به این دو صورت بیان کرد. واقعیت: حسین و یارانش به سمت کوفه حرکت کردند، لشکریان یزید در محلی به نام کربلا بر آنها حمله کردند، و حسین کشته...
-
بدون شرح...
دوشنبه 11 مهرماه سال 1390 23:23
یَ بَنى ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکمْ لِبَاساً یُوَرِى سوْءَتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبَاس التَّقْوَى ذَلِک خَیرٌ ذَلِک مِنْ ءَایَتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26) اى فرزندان آدم ! ما بر شما لباسى فرو فرستادیم که زشتی های شما را مى پوشاند و نیز پوششى زیبا نازل کردیم، و لباس تقوا بهتر است که آن از آیات خدا است،...
-
از کرامات Google Reader
پنجشنبه 7 مهرماه سال 1390 21:36
غافل بودیم و سرخوش... بعد از مدتها روش رد شدن از فیلترینگ گوگل ریدر را با راهنمایی یکی از دوستان بسیار عزیزم فهمدیم. خوشحال رفتم صفحه وبلاگم را اضافه کردم تا ببینم در این وادی چه خبر است که چشمانم از تعجب چند تا شد!! هر مطلبی که ما با خوش خیالی حذف نموده بودیم، همی جلوی چشمانمان جلوه می نمودند!! چهره ام واقعا دیدنی...
-
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
سهشنبه 5 مهرماه سال 1390 11:54
تا به حال به بهشت فکر کردین؟ بهشت شما چه شکلیه؟... چه ویژگی خاصی داره؟ شاید برخی بگویند، می بهشت ننوشم زجام ساقی رضوان... مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم، اما داستان ما داستان دیگری است. دیر زمانی است که دچار احساس غریبی شدم. احساسی که شاید در نوشته هایم رد پایش را بتوان دید... دلتنگم... بسیار دلتنگ... غربت...
-
تصویر موفقیت
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 21:19
چند وقت اخیر، مفهوم موفقیت ذهنم را خیلی به خودش مشغول کرده. الگوی موفقیت به نوعی مسیر حرکت نسل حال و آینده را شکل می دهد و در احساس رضایت افراد نسبت به راهی که انتخاب کرده اند می تواند اثر بسزایی داشته باشد. حال به نظر شما تصویر یک انسان موفق در ذهن اکثر افراد جامعه ما چیست؟ چطور در خانواده و یا در محیط کار به عنوان...
-
رویای ناتمام
جمعه 25 شهریورماه سال 1390 15:58
سوگند به رویاهایی که روز را با آنها به شب و شب را به روز می رسانیم. رویاهایی که گاه مرز بین آنها و واقعیت بسیار باریک است و تفکیک آنها از یکدیگر بسیار مشکل. واقعیتی که برای دیگران رویا و رویایی که برای تو واقعی تر است از هر چیز. رویای اعتمادی غریب...اعتمادی که گاه در لحظه فراموشش می کنی. رویای احساسی از جنس مهربانی .....
-
نسخه مجانی موفقیت برای شما... بله خود شما...
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1390 22:23
"1-از رئیستان بخواهید که شما را برای پیشرفت در کار راهنمایی کند و توصیه های او را به کار گیرید. 2- لباس هایتان را با دقت انتخاب کنید. طرز لباس پوشیدن باید در شما قدرت و توانایی ایجاد کند. 3- کبوتر با کبوتر ، باز با باز. مردم خواستار پیشرفت کسانی هستند که مانند خودشان لباس می پوشند. 4- متناسب با شغلی که می خواهید...
-
در مسیر سرنوشت
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1390 22:45
سرم حسابی گرم نوشتن مقاله ام شده و کمتر فرصت می کنم اینجا بنویسم. گرچه مدتی است که نوشته هایم رنگ و بوی یکنواختی و کسالت گرفته اند. نیاز به یک تغییر و یا تنوع در زندگی ام دارم، شاید کشف سرزمین هایی تازه و تجربه شرایطی متفاوت. نمی دانم که این چه ترس عجیبی است در وجودم نسبت به روزمرگی و یکنواخت شدن زندگی. صدایی که...
-
قحطی، البته از نوع علمی اش
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1390 11:28
چند وقتیست که دچار فقر ذهنی شدم. احساس می کنم مغزم را در قحطی دهشتناکی قراردادم. کار کردن به این نحو مزایای خاص خودش را داره اما اگر حواست نباشد تبدیل به یک فسیل متحرک می شوی. دیروز مستندی می دیدم درباره اجداد نسل بشر مدرن و شباهت ژنتیکی که در DNA آنها با اجدادشان وجود دارد. طبق نظر دانشمندان نسل امروز بشر اجداد پدری...
-
از روزگارم...
جمعه 11 شهریورماه سال 1390 15:39
نمی دانم چه نامی برای این روزها بگذارم... روزهای غریبی اند، فازی فازی. هم شیرین اند و هم تلخ... سکوت کرده ام و سعی می کنم صبوری را بیاموزم... بی صدا سخن گفتن را بیاموزم. در کنار شکرگزاری برای لحظات ناب این روزها، در دلم شوقی است ... امید به روزهایی دیگر... امید به رحمت نا منتهایش. مهم آن است که او می پسندد....هر چه او...
-
دنیای پیچ پیچی
شنبه 5 شهریورماه سال 1390 21:53
وقتی کلی کار داشته باشی و وقتت هم تنگ باشد بهترین کار چیست؟ اینکه کلا بیخیال دکترا و مقاله و این حرف ها بشوی و بنشینی دنیای اطراف را پیچ پیچی کنی...اینطوری بیشتر شبیه خودت می شود... شبیه خوابهایت... شبیه دلت...
-
روزی با طعم سردرد
جمعه 4 شهریورماه سال 1390 22:42
عجب روزی بود امروز!!! سرم عجیب درد می کنه... قسمت خوب امروز راه پیمایی روز قدس و دیدن چهره هایی بود که نور و زیبایی خاصی دارند. نشسته بودم گوشه خیابان و به چهره افراد نگاه می کردم. برخیشون حالت غریبی داشتند... یاد فرازی از دعای ابو حمزه می افتادم... "وجوه یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره"... قسمت بد امروز بعد از...
-
وما ادریک ما لیلة القدر...
جمعه 28 مردادماه سال 1390 16:22
صفحه سایت را بالا و پایین می کنم و گذرا نگاهی به تیتر اخبار می اندازم، حوصله خواندشان بیشترشان را ندارم. می رسم به تیتر "رهایی از «لیلةالقبر» برای رسیدن به«لیلةالقدر»". قسمت هایی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی در شب قدر سال 1383 است. چقدر دلم می خواست که در چنین مجلسی شرکت کنم... نه مجالسی که مدام از صحبت...
-
مناجات امیدواران
دوشنبه 24 مردادماه سال 1390 23:58
ای خدا! آن کیست که بر تو وارد شد و درخواست مهمانی کرد و تو مهمان نوازی اش نکردی؟! و آن کیست که به امید عطای تو به درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟! آیا نیکو است که من از درگاهت محروم برگردم در صورتی که من مولایی که به لطف و احسان وصف شود٬ جز تو نمی شناسم؟! چگونه به غیر تو امید داشته باشم در صورتی که هر خیر و نیکویی به...
-
سخن با او...
دوشنبه 24 مردادماه سال 1390 05:52
خدایا به تو شکایت می کنم از نفس زشتم که مرا بسیار به بدی ها وا می دارد و به خطا سبقت می دهد ... و به معصیت بسیار حریص است ... و مرا در معرض خشم و غصب می افکند ... و مرا دایم به راه هلاکت می کشاند و نزد تو مرا از خوارترین هلاک شدگان می خواهد! این نفس زشت طفره و تعللش در طاعت بسیار و حرص آن به دنیا دراز است... اگر شری...
-
نوشته های یک ذهن تب دار
یکشنبه 23 مردادماه سال 1390 20:57
تب دارم... احساس سبکی عجیبی می کنم....رنگم پریده... احساس می کنم یکی دو سانت از زمین کنده شدم... احساس ضعف، سبکی، سرگیجه و استشمام نسیم مرگ تن... دراز کشیده ام و فیلم هامون را می بینم... من را می برد به دوران کودکی... صحنه پاشیدن رنگ بر روی بوم بیشتر از بقیه در ذهنم مانده... و هامون که از ابراهیم خلیل می گوید... و...
-
اندر مقوله بحث کردن
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1390 14:44
بحث کردن... یا شاید بهتر باشد تبادل نظر بخوانمش.... چند وقتیست که با تعدادی از همکاران شرکتمون درمورد مسائل مذهبی و عقیدتی بحث می کنیم. نامم را گذاشته اند زلال احکام. گاهی ترس عجیبی در صحبت کردن باهاشون دارم... می ترسم که حرف اشتباهی بزنم و به جای رفع مشکل موارد جدید تری را هم به شبهات اضافه کنم... البته این مدل صحبت...
-
از این روزها
یکشنبه 16 مردادماه سال 1390 19:28
قحطی و خشکسالی در سومالی... توان دید ندارم، صفحه را می بندم. پوستی کشیده شده بر استخوان... سرم را پایین انداخته ام و آرام... از این دنیا و مردمانش بسیار دلگیرم... بغض گلویم راا گرفته... ایکاش خداوند زودتر ما را از این رنج برهانند... به خریدهایی فکر می کنم که شاید لازم نبودند... به لباس نویی که در کمد آویخته ام... دیگر...