-
اللهم انی اعوذ بک من شر نفسی
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 21:59
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 اعلام برائت می کنم از این کلمات، "اعتماد به نفس "... اعتماد به چه چیزی؟ به نفس؟؟ مگر می شود به نفس اعتماد کرد؟ آنچنان این عبارت در جامعه رواج دارد که جزئی از ارزش ها شده. گاه افراد مورد سرزنش قرار می گیرند اگر در هر شرایطی به خود اعتماد...
-
شرح حدیث سوم...عجب... قسمت دوم
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 13:23
بـدان کـه از بـراى عجب در هر یک از این درجات سابق الذکر مراتبى است، که بعضى از آن مـراتـب واضـح و روشـن اسـت کـه انـسان به اندک تنبه و التفات پى به آن مى برد، بـعـضـى دیـگـر بـغـایـت دقـیـق و بـاریـک اسـت کـه انـسـان تـا تـفـتـیـش کـامـل نـکـنـد و مـداقـه صـحـیـحه به عمل نیاورد ادراک آن نمى تواند کند، و نیز بعضى از...
-
شرح حدیث سوم...عجب... قسمت اول
دوشنبه 12 دیماه سال 1390 22:20
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 خداوند به داد برسد از حدیث سوم.... على بن سوید گوید از حضرت موسى بن جعفر، علیه السلام ، پرسیدم از عجبى که فـاسـد مى نماید عمل را. پس گفت : عجب (را) درجاتى است. از آنها این است که زینت پیدا کند از براى بنده بدى عمل او، پس ببیند او را نیکو، پس به...
-
...
دوشنبه 12 دیماه سال 1390 14:32
-- آمده ام کتابخانه. موقع امتحانات است و حسابی شلوغ، البته امروز شلوغ تر از روزهای قبل نیز هست. به مناسبت 9 دی همایشی برگزار کرده اند. آقایونی با لباس های ناجا و یا خانم های جوان و مسن چادری به صورت گروهی در اطراف تردد می کنند. صف غذاخوری هم طولانی تر از روزهای قبل شده. به چهره هاشون که می نگرم با خود می گم آیا...
-
آقای شال مشکی ایستگاه ما
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 21:21
ایستگاه اتوبوس نزدیک خانه دستگاه بلیط الکترونیکی ندارد و آقایی مسئول جمع آوری پول هاست، با کلاه بافتنی، شال گردن مشکی و لباس فرم آبی رنگ... همیشه سرپا ایستاده است، آخر ایستگاه حتی صندلی برای نشستن ندارد... دو سه بار از اتوبوس به خاطر پرداخت کرایه جا ماندم... کمی شاکی شدم که نگذاشتند سوار شوم، اما وقتی ساعت 6 و نیم صبح...
-
...
شنبه 10 دیماه سال 1390 13:42
مرا عهدیست با جانان... و ایکاش از این عهد می رسیدم به مرا به باده چه حاجت...
-
قصه درد...
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 19:59
آمده ام خانه خواهر... تازه منتقل شده بیمارستان سوختگی مطهری... باز قصه درد و رنج... داستان خانواده ای که برادر معتادشان برای سه میلیون پول بر سر خود، دو برادر و پدرش بنزین ریخته... حتی کبریت به همراه نداشته اما انگار چند قطره هم روی بخاری می چکد و هر پنج نفرشان و یک یا دو کارگر پدرش بالای 90 درصد سوختگی پیدا می...
-
فغان...
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 22:07
دیروز رفته بودم شریف... روی سکوی مسجد نشسته بودیم و پاهایمان را تکان می دادیم که یکی از دوستان آمد... نشست کنارمان و سخن آغاز شد که چرا آمده ام شریف و به دانشگاه خودم نرفتم. برایش توضیح دادم که کارت دانشجویی ام را پانچ کرده اند و در دانشگاه راهم نمی دهند و اگر راه هم بدهند اصلا اکانت اینترنت ندارم، اما شریف مشکلی...
-
توانگری
دوشنبه 5 دیماه سال 1390 00:11
دقیقا روزش یادم نیست اما چند روز پیش بود... برنامه ای از تلویزیون پخش می شد که نامش هم متاسفانه یادم نیست. روحانی برنامه در خصوص اهمیت کسب درآمد حلال در اسلام می گفت، مجری سوالی پرسید با این مضمون که آیا اگر ما در راه کسب روزی حلال بکوشیم خداوند ما را پولدار می کنند... سوال ساده و غریبی بود... روحانی پاسخ داد پولدار...
-
در باب جدل و مراء
شنبه 3 دیماه سال 1390 22:32
دو حدیث بسیار جالب از کتاب چهل حدیث نقل می کنم: 1-از گروهی از اصحاب روایت شده که گفتند روزی پیامبر (ص) بر ما وارد گشتند و ما در حال مجادل با یکدیگر درباره مساله دینی بودیم. پیامبر سخت در خشم شدند و سپس فرمودند: پیشینیان شما را جدال و مراء هلاک کرد. مجادله را ترک گویید چه مومن هرگز در بحث به ستیز نمی پردازد، مجادله را...
-
...
جمعه 2 دیماه سال 1390 21:46
-- تا به حال تجربه کرده اید هم راهی با افرادی که آرامشی خاص هدیه می کنند؟ ثانیه ها با این افراد با آهنگ دلنشنینی می گذرد. آهنگی که هنگام جدایی قلبتان را به درد می آورد و شوق بودن در درونتان آرام نمی شود. در کنارش افرادی که هرچه آرامش داری را هم سلب می کنند. دل بدجور هوای دسته اول را می کند... سیر نمی شود از بودن در...
-
...
پنجشنبه 1 دیماه سال 1390 19:57
دور می زنی... گمان می کنی چندین قدم به جلو برداشتی اما وقت اثبات، می بینی بسیار فاصله داری با نمره قبولی... گمان می کنی بزرگتر و بسیار قوی شده ای... اما هنوز بسیار کوچکی و ضعیف... فاصله حرف و عمل بسیار است... از دلت که مراقبت نمی کنی، با یک باد سرد مریض می شود و می افتد گوشه خانه... گرفتار می کند تو را در درون خودت......
-
...
چهارشنبه 30 آذرماه سال 1390 15:44
پس از یک هفته دیشب با آرامش بیشتری به خواب می روم. چند شبی بود که مدام خواب های آشفته می دیدم. هیچگاه تحمل انتظار کشیدن را نداشتم. استرس پیدا می کنم و کل سیستم روانی ام بر هم می ریزد، پس از گذار عمر تنها آموخته ام که چگونه در بیداری کمی آرامش کنم. صبح برای کتابخانه مسیر جدیدی به ذهنم می رسد، ایستگاه ملاصدرا پیاده می...
-
یادی از یک گفتگو
سهشنبه 29 آذرماه سال 1390 23:03
امشب برای عزیزی می گفتم از اطمینانی که در نوشته قبلی از آن سخن گفته شد. اینکه اینقدر اطمینان داشته باشی به پروردگارت که برخی کلام را تنها به او بگویی و تنها از او بخواهی... و من به چشم خود دیدم حقانیت این سخن را گرچه نوشتن از آن سخت است... ایکاش من نیز اطمینان و ایمان کافی داشتم ... روزنوشت: بوی خرس قطبی دیگر نمی...
-
شرح حدیث دوم... ریا (قسمت اول)
دوشنبه 28 آذرماه سال 1390 22:53
بـه سـنـد مـذکـور، یـزیـد بـن خـلیـفـه از حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، نـقـل مـى کـنـد کـه فـرمـود: هر ریایى شرک است . همانا کسى که کار کند براى مردم، مى باشد ثواب او بر مردم و کسى که عمل کند براى خدا، مى باشد ثواب او بر خدا. شـرح بـدان کـه ریـا عـبـارت از نـشـان دادن و وانـمـود کـردن چـیـزى از اعـمـال حـسـنـه یا...
-
شرح حدیث اول... جهاد با نفس (قسمت دوم)
جمعه 25 آذرماه سال 1390 20:43
بـدان کـه اول شرط از براى مجاهد در این مقام و مقامات دیگر، که مى تواند منشاء غلبه بـر شـیـطـان و جـنـودش شـود، حـفـظ طـائر خـیـال اسـت. چـون کـه ایـن خیال مرغى است بس پرواز کن که در هر آنى به شاخى خود را مى آویزد، و این موجب بسى از بـدبـخـتـیـهـاسـت. و خـیـال یـکـى از دستاویزهاى شیطان است که انسان را بواسطه آن بیچاره...
-
رویای روزهای پیش رو...
پنجشنبه 24 آذرماه سال 1390 14:02
هنوز پاسخی دریافت نکرده ام و تا رفتن راه بسیار است، تصور ترسناکی است زندگی در دل سرما، آن هم تنهای تنها ... اگر رفتن قسمت شد، چه کنم با ساعات تنهایی که هر روز تکرار می شوند... با سکوتی که احتمالا سایه سنگینی بر روزگارم می اندازد ... اما... فردی که همیشه جویای محبت و داشتن عزیزی در کنارش بوده... خیلی سرمایی است... از...
-
بوی خرس قطبی می آید همی...
چهارشنبه 23 آذرماه سال 1390 12:02
احساس بسیار عجیبی دارم. دیروز مصاحبه تلفنی داشتم با دانشگاه نروژ. همان دانشگاهی که در آخرین ساعت ممکن برایشان مدارکم را فرستاده بودم. یکی از دوستانم که در همین دانشگاه پذیرش گرفته بهم گفت که اگر وقت مصاحبه تلفنی دادن یعنی قبوی شدی و موضوع را تمام شده فرض کن و برو دنبال باقی کارهات که تا دو ماه دیگه بتونی اینجا باشی!!...
-
شرح حدیث اول... جهاد با نفس (قسمت اول)
دوشنبه 21 آذرماه سال 1390 00:02
از دیشب خواندن کتاب شرح چهل حدیث امام خمینی را شروع کردم. تصمیم گرفتم اگر توفیقش را داشتم هر شب شرح یک حدیث را بخوانم و در وبلاگ نیز منتشر کنم. همانا پـیـغـمـبـر، صـلى الله عـلیه و آله ، فرستاد لشکرى را. پس چون که برگشتند فرمود: آفـریـن بـاد بـه گروهى که به جاى آوردند جهاد کوچک را، و به جاى ماند بر آنها جهاد بزرگ....
-
دشمن ترین مردم نزد خداوند
جمعه 18 آذرماه سال 1390 16:55
دشمنترین مردم در نزد خدا، دو کس باشند. یکى آنکه خداوند او را به حال خود رها کرده، پس، از راه راست منحرف گشته است، به سخنان بدعت آمیز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى خواند. فریبى است براى کسى که بدو فریفته شود. از راه هدایتى که پیشینیانش به پیش پاى گشانده اند، رخ بر مى تابد و کسانى را که در ایام حیاتش یا پس از مرگش به...
-
حماسه حسینی...
دوشنبه 14 آذرماه سال 1390 12:51
از دوستان به خاطر وقتی که برای بحث قبلی گذاشتند ممنونم. بحث مداحی ها و در کل برگزاری مراسم عاشورا مقوله مهمی است که باید منصفانه و بدور از احساسات در مورد آن نظر دهیم. اگر براستی این مراسم از حالت اسلامی آن خارج شده و یا مضرات آن بیشتر از نفع آن است چرا نباید به آن انتقاد کنیم و حتی در صورت لزوم متوقفش کنیم؟ گمان می...
-
من نادانم پس هستم
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1390 23:45
با تمام وجود پی بردم به عمق نا آگاهی ام... پی بردم که هر آنچه در این 19 سال تحصیلم خواندم برایم علم حقیقی به همراه نداشته... نه اینکه بی فایده باشد نه... راه و رسم دنیا را به من آموخته اما راه و رسم انسان شدن را نه... چقدر فاصله دارم با تعریف علما در قرآن و چقدر نادانم اگر خودم را جزء جامعه علمی بدانم... و من مشتاق...
-
السلام علیک یا اولیاء الله و احبائه...
سهشنبه 8 آذرماه سال 1390 12:22
-- احساس غریبی دارم... نوعی دلشور، نگرانی... نمی دانم چرا این مهمان ناخوانده آهنگ دلم کرده... -- قرار بود با همان دوست نازنینم که براستی همچون خواهری است برایم، در مراسم سخنرانی آقای پناهیان در دانشگاه امام صادق شرکت کنیم... تا به حال به خاطر پاره ای مشکلات و دیر وقت بودن آن قسمت نشده که برویم. سخنان آقای پناهیان را...
-
تنها پی نوشت...
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 01:01
-- الاوان من البلاء الفاقة و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال و افضل من سعة المال صحة البدن و افضل من صحة البدن تقوى القلب. ( نهج البلاغه ص 1270) همانا از جمله بلا و محن ، فقیرى و بى چیزیست و سخت تر از فقیرى بیمارى بدنست و سخت تر از بیمارى بدن بیمارى دل است و همانا از...
-
میهمانی بارانی
سهشنبه 1 آذرماه سال 1390 22:48
بعد از ظهر با دوست عزیزی رفته بودیم این بالا... مهمانشان شدیم در زیر شرشر باران ... البته جالب بود که در این سرما و در روز وسط هفته هم تنها نبودند ... تا تاریک شدن هوا ماندیم... شاید کمی خطرناک بود اما شکر خدا سلامت برگشتیم ... ابتدا گفتم برایم حس غربت داشت ... اما نه غربت نبود نوعی خلوت بود ... آرامشی خاص بر فراز...
-
تنها روزنوشت...
دوشنبه 30 آبانماه سال 1390 10:48
-- به مناسبت هفته کتابخوانی کتاب عقاید یک دلقک را می خوانم. قلم نویسنده کشش فوق العاده ای دارد، به سختی سر میز صبحانه کنار گذاشتمش و راهی شدم. گرچه این آقای شنیر لائیک اعصاب خورد می کند اما در عین حال می توان با علاقه در داستان همراهش شد. مرض های جالبی دارد این جناب شنیر ... -- چند روز پیش نبوغ خاصی از خودم نشان دادم،...
-
دچار باید بود...
جمعه 27 آبانماه سال 1390 21:06
این شعر را در وبلاگ یکی از دوستان دیدم و اینقدر این جملات را دوست داشتم که حیفم آمد اینجا انتشارشان ندهم... تصور این جملات حس غریبی دارد... " و غم اشاره محوی به رد و حدت اشیاست"... "خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست"... محو می شوم در این بیت... با خود می گویم خوشا به...
-
بردگان کوچک شهر ما
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 16:51
ساعت نزدیک 4 بعد از ظهره و من تازه رسیدم کتابخانه. اصلا حال و حوصله درس را ندارم. چند روز پیش در میدان انقلاب از جلوی کودک دستفروشی رد شدم که لباس گرم نداشت. قبلا دیده بودمش به همراه دختری و یک پسر کوچک که همیشه با هم کناری می نشستند. ابتدا بی تفاوت از روبرویش گذشتم اما لحظه ای بعد فکر کردم که وظیفه یک مسلمان در برابر...
-
بی تو وارد بهشت نشوم...
دوشنبه 23 آبانماه سال 1390 22:17
عیدتان بسیار مبارک باشد... یکی از دوستان بسیار عزیزم مطلبی برایم فرستاد که خیلی جالب بود. یکی از اعمال مستحب در روز عید غدیر بستن پیمان اخوت است. عقد اخوت از دیگر اعمال این روز پیمان برادری میان مؤمنین است. مستحب است برادران و خواهران ایمانی در این روز عقدی را بین خود برقرار سازند که مفاد آن اخوّت و همدلی در دنیا و...
-
The book of Eli
سهشنبه 17 آبانماه سال 1390 15:56
--دیشب فیلمی دیدم به نام "The book of Eli" به کارگردانی برادران Hughes. برخی می کشند تا آنرا بدست آورند. او می کشد تا از آن حفاظت کند. این شعار تبلیغاتی این فیلم است. فیلمی بود با محوریت مذهب که نقد های متفاوتی درباره اش نوشته اند. برخی آن را ضد مسیحیت خوانده اند و برخی مضمونش را نزدیک به باورهای شیعیان....