بهشت را به بها دهند، نه بهانه...

بهش می گفتند انحصار طلب، دیکتاتور، مرفه، پولدار.


دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی دی؟ تا کی سکوت؟ 


می گفت مگر نشنیدید که قرآن می گه ان الله یدافع عن الذین آمنوا. یعنی یه وظیفه برای منه که ایمان آوردنه، یکی هم برای خدا که دفاع کردنه. دعا کن که وظیفه خودمو خوب انجام بدم. اون کارش رو خوب بلده...


***


به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست وزیری می خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.


تو بدترین حالت هم، انگشت می گذاشت روی نقاط مثبت.


***


الان بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای 15 خرداد را بالا می گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم می چسبه!


بدون تعلل گفت: با دروغ می خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می کند نه با دروغ!


...


از دیدار امام بر می گشت. رفته بود توی فکر. امام خواب دیده بود عباش سوخته. به بهشتی گفته بود مراقب خودتان باشد. می گفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود آقای بهشتی شما عبای من هستید....



* برگرفته از کتاب صد دقیقه تا بهشت... شرح صد لحظه از زندگی شهید بهشتی....

نظرات 2 + ارسال نظر
میعاد یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 23:01

دل من در طلب روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

خیلی شوق مشاعره داشتم ولی هیچ بیتی به ذهنم نرسید... زیبا بود

مانا یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 23:02

کاش وبلاگت گزینه لایک داشت مهدیه جان
زیبا بود

:)

خوش آمدی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد